رامبراند هارمِنس‌زون فن رین نقاش معروف هلندی است که به سال ۱۶۰۶ در شهر لیدن به دنیا آمد و به سال ۱۶۶۹ درگذشت؛ نماینده بارز مکتب و سبک نقاشی هلندی و استاد سایه و روشن در نقاشی است. بیست و دو ساله بود که به آمستردام رفت و در آنجا به عنوان نقاش چهره‌نگار به کار پرداخت و محبوبیتی به دست آورد. در آمستردام ازدواج کرد اما در سال ۱۶۴۲ زنش درگذشت و بی اعتنایی محیط نسبت به تجدد و تنوعی که او در کار خود به وجود آورده بود موجب شد که رامبراند کم‌کم از شیوه مورد پسند جامعه هلندی روگردان شود.

روح نقاشی رامبراند روشنی است. نقاش می‌کوشد از طریق تضادی که میان سایه روشن پرده خود به وجود می‌آورد فاجعه زندگی بشری و عشق آسمانی و اسرار روح و حقیقت چهره تصویر شده را نشان دهد. نقاش با محیط خود روابط خوبی نداشت و مردم قدر هنرش را آن چنان‌که خود هنرمند متوقع بود نمی‌شناختند. در سال ۱۶۵۷ با آن که هنوز سفارش‌هایی برای کشیدن پرده‌های بزرگ به او می‌دادند وضع معاش هنرمند مختل شد، خانه خود را با مجموعه طرح‌هایی که در عمر خود گرد آورده بود فروخت و در یکی از محله‌های تاریک بیرون شهر آمستردام مسکن گزید.

با این حال آثاری که در این دوران به وجود آورده‌است به هیچ وجه حاکی از ضعف روحی و فقر و بیچارگی نقاش نیست. حتی به رغم این عسرت معیشت در پرده‌های نقاشی او جلوه رنگ‌های شفاف و طلایی و دقت در تحلیل قیافه و نمایش روح اشخاص بسیار بیشتر شده‌است. در چهره‌هایی که رامبراند نقش کرده آنچه بیشتر جالب توجه است برق نگاه اشخاص است. وی در شصت وسه سالگی به سال ۱۶۶۹ درگذشت.

کار رامبراند در نخستین سال‌های فعالیت هنریش در آمستردام، از شیوه کار روبنس و دیگر نقاشان هلندی پیرو کاراواجو مانند هونتهورست متأثر بود. مثلاً در تابلویی چون شام در امائوس که به حدود ۱۶۳۰ مربوط می‌شود، موضوع را با درام برجسته‌ای – با ایجاد تضادی شدید میان نور و سایه – شبیه‌سازی می‌کند، و حتی از شیوه مأنوس نقاشان هم‌عصرش استفاده می‌کند و منبع نور را پشت یک شکل مانع قرار می‌دهد، که در اینجا سر مسیح است.

به سبب ژرف نگری در درون آدمی، قدرت تخیل، توانایی فنی و کثرت و تنوع آثارش، یکی از برجسته‌ترین هنرمندان اروپایی به‌شمار می‌آید. به‌علاوه او چاپگر و رسام نیز بود و در حدود سیصد باسمه از وی به جا مانده‌است. نخستین هنرمندی بود که اهمیت پرداختن به رنگ، نور و اسلوب رنگ‌آمیزی را برابر با اهمیت انتخاب موضوع دانست. هدف او کاوش در دنیای درون آدمی بود، خواه در خودنگاره‌هایی که از خودش و دیگران نقاشی می‌کرد، خواه در متون مذهبی که به تصویر کشید.

کاربست اسلوب تدرج ملایم رنگسایه‌ها – از قهوه یی خاموش تا سفید تابناک – به او امکان داد تا حالت روانی متغیر آدمی را بنمایاند، که آن را روانشناسی نور نامیدند. در آثارش، نور و سایه به آرامی و با ظرافت در هم می‌آمیزند، شکل‌ها را آشکار و پنهان می‌سازند، و کلیتی بصری سرشار از سکوتی روحانی و تعمقی فیلسوفانه پدیدمی‌آورد.

اینستاگرام بارکاو رو دنبال کنین

برای مشاهده سایر پست های مجله تجسمی بارکاو اینجا کلیک کنین

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *